خرید بک لینک
امروز ترازم 5700 شد یعنی 600 تا نسبت به دو هفته قبل رشد کردم من ب خودم و توانایی هایم باور دارم و روزی خواهد امد که می ایم و اینجا مینویسم ک امروز ترازم 7000 شد...و من این را مثل روز روشن میبینم در ارمون های هفته ی قبل اقای حقیقی رتبه اول و دوم را در بین تمام بچه ها بدست اوردم ...من میدانم ک اگر بخواهم می توانم و این برایم مثل روز روشن است .... درست از ان شبی ک از خدا رنج و درد خواستم زندگی ام زیر و رو شده ...انگار من ان دختر دیروز نیستم شاید هم نباشم... یکروز ان لباس سفید را به تن میکنم ان گوشی پزشکی را دور گردنم می اندم ...چیزی که من بیشتر از همه شایسته ی ان هستم و میدانم که اگر بخواهم بدستش خواهم اورد و حتی یک ثانیه هم پشت کنکور نمیمانم من همین امثال بهترین رتبه را می اوردم و در شهر تهران تحصیل خواهم کرد من به این حرف باور دارم و این حرف مثل روز برایم روشن است ...

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 13:45

خسته شده بودم و دیگر هیچ امیدی نداشتم هیچ جای دستی نبود که به ان دست بیاندازم دلم بدجور گرفته بود طبق معمول بی اختیار در ادرس بار مرورگر blog نوشتم و خودش دات ای ارش را اضافه کرد نگاه حسرت باری به قسمت نظر ها کردم ...هیچ وبلاگم را باز کردم و چیز هایی که نوشته بودم را یکبار دیگر مرور کردم فقط میخواستم باور کنم که کسی در این دنیا هست که شبیه من باشد بک دادم و صفحه اصلی وبلاگ را باز کردم ... چشمم به نظر جدید خیره ماند اشک در چشم هایم حلقه زد کسی هست که صدای افکار مرا بشنود کسی هست...

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

Up where they walk, up where they runUp where they stay all day in the sunWanderin' free, wish I could bePart of that worldWhat would I give if I could liveOut of these waters?What would I pay to spend a dayWarm on the sand?

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

در ارزوی روزی میسوزم که برسم به ابی
و قطره ای از ان بنوشم
غرق در ارزویم
انقدر که از چانه ام بچکد
انقدر که به این که منبع اب هیچوقت تمام نشود ایمان بیاورم...
من غرق شوم در حالی که همه نفس بکشند
انچنان که هیچ زنده ای حال یک مغروق را نخواهد دانست

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

رفتم ترازای بچه هارو دیدم غصه گلومو گرفته خدایا میدونم اشتباه کردم میدونم از دستورت سرپیچی کردم ولی خدایا این دردو تمومش نکن بزار اتیش بگیرم بزار بالا بیارم خدایا انقد محکم زمینم بزن که جوری محکم بالا بیام که دیگه هیچ کس و هیچ چیزی نتونه منو از اون بالا بکشونه پایین خدایا کمکتو نمیخوام خدایا بزار رو پای خودم بالا بیام تو فقط از دور وایسا نگام کن نگا کن ببین این بنده ی بیچارت چطور خودشو بالا میکشه همونجور همونجایی که هستی وایسا ببین این بندت چه غوقایی کنه وایسا ببین کاری میکنم ارگنه و مونا و فطمه و هزار تا تراز هفت هزار نما حتی خواب جایی که من باشمو هرگز نبینن خدایا هیچی تموم نشده هنوز حتی شروعم نشده خدایا همون دور وایسا ببین گردو خاکی به راه بندازم خدایا دیگه گریه نمیکنم دیگه از استرس تا صب بیدار نمیمونم من عوض نمیشم ،فقط میخوام چشممو روی همه ی تراز هفت هزار نما های چند هزار سال پشت کنکور مونده ببندم خدایا اینی که جلوت وایساده منم یادت میاد منو؟ همونی که خودت افریدیش؟ همون دور وایسا و ببین این بندت چیکار میکنه فقط همونجا وایسا و نگاه کن....

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

در این کشاکش هنوز نفس میکشممن هنوز زنده ام وقتی میبینم بچه های پشت کنکوری چطور از تجربه ی سخت پشت کنکور ماندن صحبت میکنند هم دلم میگیرد و هم وحشت زده می شوم صدای از درونم می گوید اگر توهم قبول نشدی چه و صدایی دیگر میگوید تو حتما قبول می شوی امیدوارم سال بعد همین موقع دانشجوی پزشکی دانشگاهی باشم که قرار است بهترین اتفاق های زندگی ام در انجا بیوفتد been more like me and been less like u از دوازده و نیم تا الان امدم استراحت هعی خدا از هشت صبح بیدار شدم که دو ساعت اینجوری تلف کنم چقد خنگم من

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

بعد از کلاس فیزیک
رفتار شیوا و محدثه را فراموش نکن
شانه خالی کردن پدرت را
پاره پاره ات کردند
اما تو کم نیاوردی
ایستادی و پیروز شدی
اما فراموش نکردی ....

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

به پایین دره ای که برفراز ان ایستاده ام نگاه میکنم انتهای ان با چشم های ضعیف من به سختی که هیچ ،اصلا دیده نمی شود صدای موزیک تو گوشم کلید رهایی را درست ته دره میبینم درست همانجایی که انگار قول ازادی داده اند درست همانجا برمیگردم و به پشت سرم نگاه میکنم مادرم و پدر و برادرم دستی برایشان تکان می دهم مادرم لبخند قشنگی میزند و دست تکان میدهد من هم لبخند میزنم دو باره برمیگردم به طرف دره اینبار تصمیم خودم را گرفته ام چشم هایم را میبندم و خودم را رها میکنم صدای فریاد مادر و پدرم در صدای خواننده محو میشوم In this stupid worldWe play hard with our plastic guns صورتم به زمین میخورد تکه تکه شدن استخوان بینی ام را احساس میکنم اما هیچ یک هیچ دردی ندارند احساس پرواز میکنم من برای پرواز کردن افریده شده بودم درست چند ثانیه قبل از بسته شدن چشم هایم برای ابد به بالای سرم نگاه میکنم وجودم را لبخند زنان میدیدم که بر فراز دره پرواز میکرد اری کلید رهایی را درست پیدا کرده بودم

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

سرما خوردگی ادمو داغون میکنه

اونم درست وقتی که تو میدونی اگه حالت خوب بود ازمون بعدی رو میتونستی بترکونی

دلم میخواد این مریضی کذایی رو فراموش کنم و فقط درس بخونم

دلم میخواد این ازمون ترازم بترکونه

دلم میخواد رتبه برتر بشم دلم میخواد یبارم که شده همه بفهمن من کیم

این ازمون ازمون منه هرچقدرم که مریض باشم این ازمون ترازم کمتر از 7000نمیشه و نبایدم بشه

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی